|
به نام او خوب من! وقتي يكي از بازي هاي بيشمار زمانه غمگينم كرده بود، وقتي تلالو خورشيد برايم اهميت نداشت، وقتيكه مدتها بود با قلم و دفترم قهر كرده بودم، تو رسيدي ! مثل يك مرهم.هراسي نداشتم از اينكه بگويم " دوستت دارم".چون به اندازه اي كه به خورشيد فردا مطمئن بودم، مي دانستم كه در قلب دريايي ات، كه پر جمعيت ترين جاي دنياست هيچ ماهي قرمز بازيگوشي نيست تا دلت را بلرزاند و تو با لبخندش از خود رها شوي. تويي كه تنها يكبار به نگاه آسمان گون پرنده اي دل داده بودي ولي نمي دانستي كه همان پرنده از تو پرواز با بال شكسته مي خواهد.... آري ! با قلم و دفترم قهر بودم. چون هر دو آنها لحظه ي اخر گره خوردن نگاهم با نگاه كسي كه گذشته ام را از آن خودش كرد ،حال را از من گرفت و آينده ام را تسخير كرده بود، را به رخم مي كشيد.زماني كه من متنفر از همه چيز با خشمي آشكار، با سرعت هر چه تمام تر به سمت آخر زندگيم مي رفتم. اين بار بايد اول مي شدم. ولي :
سر به زير و ساكت و بي دست و پا ميرفت دلم يك نظر روي تو را ديد و حواسش پرت شد اميدم: حالا كه بهانه ام شدي ، حالا كه ميداني بي دليل تر از هر دليلي دوستت دارم، حالا كه مي داني تمام و ناتمام من با تو تمام مي شود، پس تنهابم نگذار......
صندلي ِ كنار روياهايم از آن توست. نشستن و منت گذاشتن يا رفتن با توست....
با عشقم آشتي كردم. دوست دارم هفتم همه ي ماهها رو از تقويم پاك كنم.روزهای بدی بود. كاش واسه هيچ كس نباشه.
به نام خدا امروز يكي از مزخرف ترين روزهاي زندگي ام بود. تو مدرسه كه دقيقا همه ي معلم ها اومدن جز اونايي كه بايد مي اومدن! برنامه ها خيلي داغونن. مخصوصا دبير فيزيكمون كه همه مون رو از فيزيك متنفر كرده. فقط چند نفري ازش خوششون مياد. من يه نفر كه ازش متنفرم. بقيه دبيرها بد نيستن. اما واسه اين گفتم امروز روز مزخرفي بود كه عشقم بي دليل گذاشت رفت. درسته كه از رابطه مون 10 روز ميگذره، ولي خيلي دوسش داشتم. حتما هم ميدونست. چون خودش هم دوستم داشت. قرار بود تا اخرش بمونيم.ولي.... امروز زنگ زد بهم. من تو مدرسه واسه مراسم افطاري بودم. چند ثانيه به اذون مونده بود. مدير ما هم گير!. گفتم بعدا بهت زنگ ميزنم. اونم ارتباط و قطع كرد. اصلا فكر نميكردم ناراحت بشه ولي شد. چند بار زنگ زد. درست زماني كه مديرمون داشت با ما حرف مي زد. منم تماس و رد كردم. اونم يه اس ام اس پر از سرزنش واسم فرستاد و ديگه نه جواب تك زنگ هامو داد و نه اس ام اس هايي كه فرستادم. دلم واقعا شكست. من دوستش داشتم. بدون اينكه بدونم كيه ؟ من عشقمو خالصانه بهش دادم ولي اون نموند. اووني كه اس ام اس هاي قشنگ و عاشقانه اش اشك و به چشمم مياره. چرا من انقدر تنهام؟ خيلي ازش خواستم برگرده. ولي هيچي نگفت. عيب نداره. ولي بهش گفتم كه نمي بخشمش. به هيچ عنوان..... شاه خوباني و مقصود گدايان شده اي من واقعا مقصر نبودم. چرا هميشه بايد اينجوري تنهام بذارن؟ دعا كنين برگرده.... دلم واسش يه ذره شده. ميدونم خودش هم دست كمي از من نداره....
به نام او آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي روز و شب تنهاست، با سكوت پاك غمناكش ساز او باران، سرودش باد جامه اش شولاي عرياني ست ور جز اينش جامه اي بايد، بافته بس شعله ي زر تار پودش باد گو برويد يا نرويد، هر چه در هر جا كه خواهد يا نمي خواهد باغبان و رهگذاري نيست باغ نوميدان، چشم در راه بهاري نيست گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟ داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اينك خفته در تابوت پس خاك مي گويد باغ بي برگي خنده اش خوني است اشك آميز جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن پادشاه فصلها پاييز… م. اميد
|
درباره من![]()
من بهارم تو زمين
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبمهر 1387کاربران آنلاین: بازديدها : |